اخلاق دینی و زیست شناسی
پیش زمینه
این جستارکوتاه شده از جستاری است که کار دانشگاهی خود نگاشتم بخشی از این پژوهش بحث دین شناسی مسیحی است که برای خواننده ایرانی چندان آشنا نیست را برداشتم و کوشش کردم جستار بسیار کوتاه کنم.
بحث اساسی در این جستار این است که گناه و اخلاق در دنیای نوین با پیوند با داده های ژنیتکی چیست بویژه آنکه پژوهش دانشگاه داندی نیوزیلند دنیای را بازگشوده است که ما نخستین گام را در آن داریم بر می داریم.
درگیری میان دو دنیا
این روزها در جهان مدرن بویژه در دنیای سکولار برای پاسخ به پرسش همیشگی هومن (انسان) "کیستی و چیستی ما" دیگر گرایش به پژوهش در متن نوشته های مقدس کم شده است و یا دارد بکلی از بین می رود. این کاسته شدن پژوهش در متن پیامد برآمدن غولی است که آن را دنیای مدرن می نامند.
پیش زمینه درگیری
هنگامیکه جهان مدرن سر برآورد خویش را در برابر دنیایی دید که به همه پرسش های هومن پاسخ از پیش آماده داشت. دنیای مدرن که نوازدی بیش نبود ولیکن توانست گام به گام دنیای کهن را پس بزند و هنگامیکه سده نود بپایان رسید جهان کهن در بخش بزرگی از دنیا بویژه در اروپا از پای درآمد. بر ویرانی دنیای کهن، جهانی سر برآورد که در برابرخود با پرسش های روبرو شد که جهان کهن بدان پاسخ می داد.
دانش در دنیای کهن و نوین
آنچه دانش در دنیای کهن نامیده می شد در آغاز تورات آمده است:"خدا خواست... زمین را آسمان را...و روشنایی آمد ...خدا از خاک رس آدم را آفرید... وهمه جانوران را..." (تورات نسک نخست). این آنچه بود که دنیای کهن بدان باور داشت.
ولیکن دنیای نوین نخست به بازخوانی و بازگویی جهانی که در آن بود پرداخت. نخستین کسی که چشم دنیای کهن را به دنیای نوین باز کرد گالیه بود. او کسی بود که می خواست جهان پیرامون خود را بشناسد و همه کوشش او این بود که پاسخی به پرسش این جهان پیرامونی چیست و چگونه کار می کند را بدهد. گالیله در ستیز با دین به پژوهش در دنیای خود نپرداخت بلکه می خواست با یاری دانش جهان را بازگویی کند بدون آنکه بخواهد دین را نابود کند و یا به رودررویی با کلیسا برخیزد. هرچند کلیسا او را وادار کرد که بگوید که جهان همچنان پلومیتی است و زمین مرکز جهان است و خورشید بر گرد آن می چرخد، ولیکن نتوانست این بانگ نوین را خاموش کند.
هنگامیکه یکی از شاگردان آلمانی کپلر به لهستان به دیدار او آمد و او را در بستر بیماری دید از خواست که یادداشت هایش را به او بسپارد و از کلیسا در بستر مرگ نهراسد. او یاداشت های کپلر را بچاپ رساند و ثابت کرد که همه ستارگان در مجموعه ما در پیرامون خورشید می چرخند. این چنان ضربه ی به دنیای کهن وارد کرد که از آن هرگز برنخاست. پس آن این ایساک نیتون بود که دنیا را با درک فیزیک و ریاضی بازگویی و بازجوانی کرد. دیگر درک جهان در دستان کلیسا نبود که آن را بازگویی کند. پس از نیوتون دیگر دنیا را با دنیای تورات بازخوانی و درک نمی کردند بلکه این این دانش بود که هرچه را بود بازخوانی می کرد و پاسخی برای همه چیز داشت و کوشش می کرد که آن را گسترده و همه گیر کند.
واپسین و کارترین ضربه را داروین بر دنیای کهن وارد کرد و پس از آن دنیای کهن تنها به دفاع از خود برخاست تا آنچه که مانده است را نجات دهد. آنچه داروین نگاشت در یک واژه آن بود که "برداشت تورات از جهان و آفرینش همه هستی نادرست است". هرچند خود داروین می خواست خدا را در این پژوهش وارد نکند و باور داشت که خدایی هست.
بازآمدن نه از برای ستیز
کلسیا هنگامیکه میدان کارزار را از دست داد به گوشه ی رانده شد. دنیای مدرن کوشش کرد که جهان نوین را بسازد؛ ولیکن از میان دنیای نوین هیولای پدیدار شد، نخست در فرم کمونیسم، که خواهان دنیایی مدرن و بدون دین و خدا بود، که بانی کشتار میلیون ها نفر شد؛ و پس از آن در فرم برتری نژادی در نازیسم آلمانی خود را نشان داد. در پس ویرانه های این دنیای مدرن پرسشی پدیدار شد "چیستی و هستی . کیستی ما چیست؟"
این بار کلیسا آمد که پاسخ دهد و این پاسخ این بار یکدست و یکسان نیست بلکه هرگوشه از کلیسا کوشش می کند به گونه ی پاسخ بدهد.
امروز کلیسای لوتری برای پاسخ به این پرسش به سه دسته اساسی تقسیم شده اند:
1. گروهی که باور دارند یک دانای بزرگ همه چیز را به دقت چیده است، اینان اندیشه داروینی را انکار می کنند.
2. کسانی که باور دارند که خدا گاهی در جهان دخالت می کند، نمونه آن را آمدن ایسا مسیح و رستاخیز او را نمونه بارز این دخالت می دانند. اینان همه اندیشه داروینی را انکار نمی کنند.
3. کسانی که داروین و داده های دانش را می پذیرند و کلیسا و ایسا و رستاخیز او را هم می پذیرند.
اخلاق دینی و زیست شناسی
در دوران دینی آنچه که در نسک های دینی بود همگی را فرمان خدا و سخن او می دانستند. هنگامیکه دانش ثابت کرد که آفرینش انسان، جانوران، گیاهان، زمین و کیهان همگی در یگ پروسه فرگشت پدیدار شدند. امروزه بخشی از کلیسا این را پذیرفته است و انریشه داروین را رد نمی کند ولیکن آن را در کلیسا آموزش نمی دهد.
مشکلی که کلیسا با زیست شناسی دارد این است که در آغاز گسترش خود همه داستان آفرینش دینی را رد کرد و بنیان دین را درهم ریخت. امروزه به عرصه ی وارد شده است که بیش از تنها دین از آن تعریف داشت و آن اخلاق و گناه است.
به گونه ساده میتوان گفت آنچه خدا گفته نکنید ولیکن بدان دست بیازید گناه است. اخلاق آن است آنچه خدا گفته انجام دهید و آن را بکار بردن است؛ هرگونه سرپیچی ازدر آن دنیا و این دنیا کیفر در پی خواهد داشت.
تاریخچه بیو-روانی
نخستین کسی که کوشش کرد که با یاری از دانش پزشگی بزهکاری و پیوند آن با بیولوژی ثابت کند دکتر سزار لامبروسو (Cesare Lombroso) که کوشش کرد پاسخی بدهد که چرا کسانی دست به بزهکاری می زنند. او که در زندان شهر تورین ایتالیا کار می کرد در سال 1871 در جستاری در پیرامون دزد سرشناس شهر تورین که بتازگی درگذشته بود را نگاشت. او نوشت با بررسی که بروی جمجمه او انجام داده بود به این باور رسیده بود که در پشت سر او در آنجا که سر با ستون فقرات پیوند دارد یک فروافتادگی هست و این نشان نژاد پست این افراد است او همچنین نوشت که افراد با نژاد پست دارای چهره ی هستند که نشان نژاد پست آنها است و آنها دارای گوشهای بزرگی هم هستند؛ و یا بینی آنها روبه بالا است، و یا فرم بینی آنها همچون پرندگان شکاری است. هرچند امروزه هرچند دیدگاها و پژوهش های او بسیار ساده به نگر می آید ولیکن او بینان دانشی را نهاد که گسترده و همه جانبه شده است.
بیولوژی نوین
در دهه پنجاه میلادی با گسترش دستگاه مغناطیسی توانستند که نخستین گام را برای عکس برداری از مغز را آغاز کردند.
در سال 1969 بیماری بنام "جولی" یک دحتر دیگر را در سینما با کارد به سختی زخمی کرد. او توجه پژوهشگران امریکایی را به خود جلب کرد. او دوچار بیماری صرع بود و هنگام بروز این بیماری بود که او به دختر حمله کرده بود. هنگامیکه پس از دادگاه مغز او را هنگام حمله بررسی کردند و با گذاشتن دستگاه اندازه گیری سیگنال های مغز او را در هنگام حمله صرع و پس از آن اندازه گیری کنند. آنها دریافتند که بخش "آمیک دالا" مغز هنگام حمله از کار می افتد. آنها با فرستادن سیگنال به مغز "جولی" توانستند حمله را به طور طبیعی بکار بیندازند. آنها توانستند بینند که "جولی" در هنگام حمله چگونه رفتاری داشته است. دکتر مارک ورنون توانست ثابت کند که پیوندهای فراوانی میان رفتار خشنونت آمیز و بخش "آمیک دالا" (amygdala) که رفتار احساسی فرد را کنترل می کند وجود دارد. و "جولی" بخاطر بیماریش بیگناه است، چونکه بخشی از مغز که جلوی رفتارهای غیر عاطفی را میگیرد در هنگام آغاز بیماری از کار می افتد و بیمار کنترلی بر رفتار خویش ندارد.
هورمون تستورورن و بزهکاری
امروزه روشن شده است که 90% از آدمکشان مرد هستند. بیشتر کسانی که بجرم آدم کشی در زندان هستند (بروی کسانی که این پژوهش انجام شده) دارای هورمون تستورورن بالای هستند.هورمون تستورورن در مردان هست و زنان تقریبا آن را ندارند و یا در حد پایینی آن را دارند. کارکرد هورمون تستورورن در رحم مادر آغاز می شود. در کروزومون "یی" پسران تولید هورمون تستورورن آغاز می شود که هم در تن و مغز سر را تاثیر می گذارد. کودکانی که هورمون تستورورن پایینی دارند در یادگیری کند هستند. پژوهش ها نشان می دهد که بخش چپ مغز جایی است که یادگیری زبان و دانش ریاضی در آنجا فرم می گیرد. مادرانی که در زندگی فردی خود کمتر عاطفی هستند در رحم خود هورمون تستورورن کمتری دارند و فرزندان این مادران هورمون تستورورن کمتری هم تولید می کنند.
در میان زندانی ها کسانی که دارای هورمون تستورورن پاینتری بودند کمتر خشونت می ورزیدند و آنهای که هورمون تستورورن بالای داشتند دست به آدم کشی زده بودند و حتا در زندان هم در پی این کار بودند. پژوهش نشان می دهد اگر هورمون استروژن بالا باشد و یا به گونه غیر طبیعی آن را بالا برد فرد به خشنونت دست می زنند.
این مردان با تستورورن بالا در خشونت خانوادگی، کتک زدن فرزند، همسرو نزدیکان در داده های پزشگی بیشتر هود را نشان می دهند. این نشانه وجود پیوند میان خشنونت و حد هورمون تستورورن است.
همزمان کمبود آن فرد را دوچار افسردگی شدید می کند. کسانی که دوچار افسردگی هستند و یا کندی رشد ماهیچه دارند از این هرمون می توانند استفاده بکنند.
هورمون سروتونین
این هرمون کارکرد فراوانی دارد در پزشگی بالینی از آن برای از بین بردن کرم های شکم استفاده می کنند. و برای بیمارانی که دوچارافسردگی شدید هستند آن را بکار می برند. این هرمونی است که سیگنالها را به بخش "پریفونتالا کورتکس" مغز می رساند. خود این بخش مغز رفتارهای ناگهانی ما را کنترل می کند و جلوی واکنش خشنونت آمیز ما را می گیرد، و نبود آن در این بهش فرد را دوچار تشنج و خشونت می کند.
در پژوهشی که پروفسور"فرد کودین" بروی سربازانی امریکایی که در جنگ ویتنام خشنونت فراوان می کردند نشان داد که همگی آنها هورمون سروتونین را به اندزه کافی ندادند. و پایین بودن آن در میان آن دسته از سربازان بود.
شیزوفرنی و بزهکاری
در میان کسانی آدمکش می کنند و یا به خشنونت سنگین دست می زنند کسانی هستند که مغز آنها دوچار اخلال رشد است. کسانی که به خشونت سخت دست می زنند کسانی هستند که مغز آنها به دلیل کمبود سروتین دوچار اخلال می شود. این افراد دارای هیچگونه همدردی با هم گونه خود نیستند و نمی توانند که همدردی نشان دهند ودر ایران آیت الله خلخالی کسی بود که به خشونت ورزیدن و بکارگیری و افتخار به آن زبانزد بود و در کهنسالی دوچار بیماری شیزوفرنی شد. خودش و نزدیکانش به این بیماری اعتراف کردند.
و یا جلاد داعش بنام جان لندنی که در برابر دوربین سر می برید، در جوانی از بوی دهان بد خود آزار می دید و از سوی همسالان تحقیر می شد همزمان پدر او که یک فلسطینی-کویتی تبعیدی در لندن بود متهم به همکاری با صدام در هنگام اشغال کویت بود که به لندن گریخته بود.ما در باره اخلال ژنیتکی او هیچ نمی دانیم.
اخلاق زیست شناسی نوین
در ماه اوت سال 2002 و درجولای 2003 دو جستار در نشریه دانش (Science) بدست پژوهشگران دانشگاه داندی نیوزیلند چاپ شد. این دو جستار چکیده ی پژوهشی بود که دانشگاه بروی هزارسی هفت کودک انجام داده بود. دانشگاه داندی سال پس از زلزله ی که شهر رادر سال 1972کم و بیش ویران کرده بود می خواست پژوهشی انجام دهد و می خواستند ببینند که این فاجعه که تاثیری روی کودکان می گذارد.
پژوهشگران دی ان آی همه کودکان بدنیا آمده را ثبت کرد و همزمان خانواده و محیط زندگی آنها را بررسی کردند.
پس از سی سال بازده های این پژوهش دراین دو جستار آمد. چاپ این پژوهش تکانی به دنیای زیست و روان شناسی وارد کرد. و بانی بحث گسترده ی شد.
بازده پژوهش را میتوان در یک جمله نوشت؛ چرا یک سری از کودکان در پژوهش بزهکار شدند؟
هنگامیکه داده های ژنیتکی و محیط خانوادگی بررسی شد و با هم بازخوانی شد. داده شگفتی پدیدار شد. کسانی که دست به بزهکاری زدند نخست در سیستم ژنی خود ژن کوتاه "م آ و" (MAOA) را نداشتند، ژنی که پژوهشگران نرولوژی روان شناسی آن را ژن "جنگجو" می نامند.
این ژن در دنی آی (DAN) هر کس به دو فرم کوتاه و بلند آن موجود است. کارکرد "م آ و" کوتاه این است که آن بخش مغز(Prefrontal cortex) که کارش کنش به واکنش رفتار فرد را بررسی میکند و با دیگر بخش های مغز این کنش را بررسی می کند پیوند برقرار می کند وبه آن کنش واکنش نشان می دهد. کسانی که داری این پیوندهای عصبی هستند آنها می توانند هر رفتاری را آنالیز کنند و آن را در رابطه خود و دیگران بسنجنند.
برای نمونه فردی که دارای این ژن بلند آن است هنگامیکه کودکی را آزار بدهد پس از آن بسیار دل آزرده می شود. و یا دزدی از دیگران را نمی پذیرد. ولیکن اگر کسی این ژن "م آ و" کوتاه شده را نداشته باشد از بزهکاری خود پشیمان نمی شود و هیچ احساس همدردی با خود و کسی که آزار داده را ندارد. همزمان پژوهشگران دریافتند که این همانی ژنی است که بخش های احساسی و بازبینی و بررسی مغز را بهم پیوند میدهد.
ولیکن همزمان این همه پاسخ پژوهش دانشگاه دندی نیست؛ کسانی بزهکار شدند که از خانواده ی که کارکرد خوبی نداشت آمده بودند؛ یا یکی از والدین معتاد، به الکل و یا مواد مخدر، بودند و کودک در نوجوانی کتک می خورد وهمزمان کودک خوراک و زیستگاه خوبی نداشت، یا دچار آزار جنسی شده بودند.
این دو "ژن و محیط" دست بدست هم دادند تا بزهکاران را روانه جامعه کنند. این بزهکاران همگی دارای این دو کمبود بودند.
یک نکته بارز در این پژوهش این است که افرادی که ژن "م آ و" کوتاه شده را نداشتند ولیکن در خانوده ی و محیط بسیار با ثباتی بزرگ شده بودند بزهکار نشدند. این داده داشگاه داندی به روشنی می گوید که هر دو "ژن و محیط" بایستی باشند تا فرد آن واکنش بایسته خود را به رخدادهای روزانه نشان بدهد.
پس امروز سخن گفتن از گناه و کیفر دیدن در این جهان و آن جهان نبایستی با شیوه و روش کهن بررسی شود. آنانی که باور دارند خدا انسان را آفریده پس خود خدا بایستی در اینجا پاسخ گوی رفتار خود باشد. بیشتری کسانی که دوچار بزهکاری شده اند و یا می شوند در دو زمینه پیشینه یکسانی با هم دارند:" در محیطی بزرگ شده اند که در آن کتک، تجاوز، تحقیر و کمبود خوراک بارز است و همزمان دوچار کاستی و آشفتگی ژنیتکی هستند."
پس در اینجا فرد که به کژروی پانهاده است خود گناهکار نیست، هیچ هومنی (انسانی) مشروبخور، آدمکش، معتاد به مواد مخدر... بدنیا نمی آید. بلکه این ارثیه اجتماعی و با همکاری ارثیه ژنیتکی او است که فرد را دوچارگژروی کرده است.
اراده آزاد فردی
ما هنگامیکه از اراده آزاد فردی پشتیبانی می کنیم. می پنداریم که همه افراد دارای این توان هستند و می توانند سرنوشت خود را روشن و آشکار کنند آنگونه که خود می خواهند. اگر داده های نرولوژی و پزشگی درست باشد آنگونه که پژوهش ها نشان داده است. فردی که دوچار آسیب جدی در دی ان آی خود است دیگر اراده ی در سمت دادن به سرنوشت خود را ندارد. بیشتر اینان از پیش محکوم به سرنوشتی هستند که سیستم ژنیتکی آنها برایشان از پیش آماده کرده است. در اینجا بحث کردن از گناه و اخلاق چندان نیازی نیست چونکه اینان از دیدگاه کسانی که آسیب ژنیتکی کمتری دارند بایستی کیفر ببینند.
درخواست کیفردادن این افراد که از سوی کلیسا و جامعه تنها برای این است که گناه و کاستی خود را بپوشانند، آنچنان که پینتوس پیلاتوس کرد، ایسا مسیح را به دست یهودیان داد که بکشند و پس از آن دست خویش را در تابه آب شست و گفت من بیگناهم.
بهمن آرمیتی
دانشکده دین شناختی 2016
//////
پیوست ها:
Testosterone
تستوسترون
کارکرد
در رحم مادر این تستوسترون است
که جنس فرزند را تعیین می کند. تستوسترون هنگامیکه پسربچه پس از دو سالگی که جمجمه
فرم گرفت تستوسترون آغاز به رشد خواهد کرد. هنگامیکه پسر به سن نه سالکی میرسد
تستوسترون آغاز به تولید فراوان در دستگاه جنسی خواهد کرد تا پسر بالغ شود. تستوسترون
همچنین در فرم گیری سینه، آلت جنسی و برآمدن موهای دوران بالغ، رشد ماهیچه ها رل
تعیین کننده ی دارد. کارکرد دیگر آن تولید اسپرم در تخمک مردان است. هرچند تولید
آن از سن سی سالگی روبه کاهش می نهد.
حد تستوسترون
هنگامیکه تستوسترون در حد
نرمال خود است فرد رشد نرمال دارد.
هنگامیکه رشد آن رو به رشد می نهد بانی آن می شود که پسران بشدت تندخو می شوند و بدلیل
آنکه حد تستوسترون بالا است در مغز در بخش آمیگدالا (Amygdala) کنترل و یا حد واکنش فرد پایین می آید.
آیا تستوسترون در بیماری
اوتیسم رل بازی می کند در میان پژوهشگران چند دسته گی است. این بارز است که در رحم
مادر حد تستوسترون رل بزرگی بازی می کند. نخست آنکه جنس نوزاد را آشکار می کند و
دیگر آنکه مادرانی که در دوران بارداری دوچار کمبود تستوسترون هستند فرزندان آنها
دوچار اوتیسم می شوند. ( بایستی این نکته را یادآور شوم که این جستار هدفش بررسی
این بیماری نیست تنها برای اهمیت و شناخت کارکرد تستوسترون آورده شده است). البته
بایستی یادآور شوم در پژوهشی که آموزش پرورش کشور سوئد با همکار ادراه بهداشت
انجام داد و هدف آن پیگیری حد بالای اوتیسم در فرزندان مهاجر سومالیایی انجام شد
بدان رسید که نه ازدواج در فامیل بلکه کمبود ویتامین د رل بزرگی را بازی می کرد. آب
و هوای سوئد به علت کمبود آفتاب چندان برای سیاه پوستان خوب نیست چونکه تابش اشعه
اولتراویولت وارد پوست آنها نمی شود. بویژه سومالیایی ها به علت مسلمان بودن خود
همه تن خود را پوشانند و همین بانی آن می شود که آفتاب به پوست نرسد و بدن به
تولید ویتامین د نپردازد.
و ما می دانیم که مادرانی که
دوچار کمبود پروتئین هستند نوزادانشان بیشتر در مسیر آسیب پذیری قرار می گیرند. و
آنها در یادگیری آموزش کند هستند.
کمبود تستوسترون بانی آن می شود
که فرد دوچار افسردگی خواهد شد و یادگیری فرد کند خواهد شد.
بالا بودن آن بانی آن خواهد شد
که فرد دوچار کمبود تمرکز خواهد شد.
Amygdala
آمیگدالا (latin corpus amygdaloideum)
در بخش درونی مغز در پیوند با دو بخش حافظه و ارزیابی احساس است. آمیگدالا کارکردش
این است که در بخش در برابر کنشی که در برابر رخ می دهد واکنشی مثبت و یا منفی
نشان می دهد.
هنگامیکه که تالاموس که با
رخدادی روبرو می شود آنرا به آمیگدالا می فرستد و این آمیگدالا است که می گوید
واکنش به یک رخداد چه باشد.
دیگر آنکه آمیگدالا با بحش
تالاموس بیرونی هم در پیوند است و آمیگدالا از میزان هورمون در بدن آگاه است و داده
های هورمونی را به آن بخش مغز می فرستد. آمیگدالا سریع به دگرگونی محیط واکنش نشان
می دهد. و فرد می تواند به دگرگونی واکنش نشان دهد. اگر آمیگدالا آسیب دیده باشد و
یا رشد نامناسب داشته بوده است فرد از واکنش به رخدادهای که در پیرامونش رخ می دهد
پاسخ شایسته نمی دهد، در بخشی از افراد آنها هرگز کمتر خطری را در پیوند با یک
رخداد را حس و یا ارزیابی می کنند.
البته ما می دانیم که مغز چیزی
را می آموزد که برایش مهم است در مغز رشته عصب ساخته می شود که هرگاه فرد خواست
پاسخی به پرسشی و یا واکنشی به کنشی را نشان بدهد مغز به آن بخش سیگنال می فرستد و
بدان کنش خود را نشان می دهد. هرگاه ما چیزی را از یاد می بریم برای آن است که اگر
از آن داده استفاده نکنیم روی آن را با چربی پوشانده و یا اگر روبه پیری می رویم
مغز کوچک شده و بخش های از این رشته ها را از دست می دهد و فرد دوچار فراموشدگی خواهد
شد.
پریفونتال کورتکس
کارکرد پریفونتال کورتکس (Prefrontal cortex)
که گوناگون است در بحث کا کارکردش این است که احساس را در فرد کنترل کند. اگر پریفونتال کورتکس آسیب دیده باشد فرد از ارزیابی و یا
واکنش نشان دادن عاجز است و هرچیز آسیب پذیر چیز طبیعی می داند. فرد بروی احساس
حود کنترل ندارد چونکه از ارزیابی آن عاجز است. در پژوهش های که بروی افراد بزهکار
شده آنها خود می گفتند که درک نمی کردند که آسیب رساندن به فرد دیگر دردآور بوده و
یا مرز آسیب رساندن را نمی دانستند و یا دوچار خشم ناکنترل شده بودند.
منبع:
https://en.wikipedia.org/wiki/Cesare_Lombroso
Den äldre kyrkan> by Christer Hedin>
Where Biology meets Psychology >By Valerie Gray Hardcastle>
Biology Concept & Connections>By Campbell>
Biologi By David Krogh
Polkinghorne, John,
1998. Science and Theology. London:
SPCK (144 s.)
Carl Reinhold Bråkenhiem och Torbjörn Fagerström “Gud och
Darwin- Känner de varandra” Bokförlag Verbum, upplag 2005.
Willemsen, Gerard: Evolution och teologi. 2016 (PDF. file)
Bibeln 2000. Bokförlaget Cordia AB
Dunedinstudi: